مجلس
بحث سر قالب زندگی بود فرشته از زمین سخن می سورد قالب زندگی بایدخوشی باشدهر کسی پی خوشی باشد دیگری می گفت زمین جای جدال استهر بنده را شمشیر و دژی بایدیکی گفت با این همه دوز و کلک شمشیر نه شایددیگری داشت سخن که اینان همه کیچنداز بهر زنده بودن همه دریغندیکی داد زد که کار به خویششان رهانیدتا هر یک بر در...
قاناتسز وشماخ
بدده قشلارم یولنمش قاناتلارم بیردار خراباوشاغ ورناچاغی دنه النمینب کولره وشدم هر بندی که ورلده قشلارما من کولره وشدمیولدلرا قاناتلارمه ورنمدم قالماخ کولره وشدمزنجیر جاتب یا وزنه قالیت من کولره وشدمقالمشیدم بنده غربتکده بنده قرب کولره وشدمنفس واریده اما بدلر قرمشی یدلار وریمهبیر قانلی نفس کچب درد وتو...
اغاز پایان
از وجودم فیض ذی جود را گرفته اند از برای قربا ن کردنم طلاتم وجود را گرفته اند چه حیاتی که در حسرت نسیم پاییزم به چه مماتی که از زندگی لبریزماین چنین در حسرت اغاز پایان میکریم میکریم شاید به عشق دم کیرم از شاه کون وعدم دم کیرمدم میزنم از فیض وجودش سر میکشم از می های سجودشهی هی و هی های دل خون می کشمم...
گناه
آسمامان را بشوید وبسابید که دل خون زمین سخت چرکین است سجده کنان سخت بنالید که خدای حکم از کرمش دل کیر است + نوشته شده در  ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ساعت &nbsp توسط رضا   |  Adblock test (Why?)
چال قانات(بال بزن)
چال قانات(بال بزن)قاشماغا خاطر(بخاطر فرار)وشماغا خاطر یوخ (بخاطر پرواز نه)چال قاناتبه غریب اولکده(در این خانه غربت)دوسلار کورماغا خاط یوخ(بخاطر دیدن دوستان نه)چال قاناتبه قارا کوندوزمون(در این روزگار سیاهی ها)سون نفسن کورماغا خاطر یوخ(برای دیدن اخرین نفسم نه)چال قانات + نوشته شده در  ۱۴۰۲/۰۳/۲۴ساعت ...
صبح درد
صبح دلم می گفت دنیا را نفسی ننگ است دنیایی که زنجیر هایش همه بی رنگ است
مکر
گذشتی و گذشتم از خودم به بند گشیدی اخر از همه دلم خنده ها یبی حیایی تو شدن جواب گریه هایی من + نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۸/۰۳ساعت توسط رضا |